مجرگ بفتحتين و راى ساكن و كاف فارسى،كار بيمزد كه بيگار و سخره نيز گويند،ابو شكور گويد: بيت چنين گفت هارون مرا روز مرگ مفرماى هيچ آدمى را مجرگ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1325) 
- [بفتح ميم و جيم و سكون را] بيگار باشد كه به قهر يا بخوشى بكسى فرمايند. مثالش ابو شكور: بيت چنين گفت هارون مرا روز مرگ مفرماى هيچ آدمى را مجرگ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1335) 
بفتح ميم و جيم و سكون راء بيگار و سخره باشد كه بقهر و يا خوشى مردمان را فرمايند.بو شكور گفت: بيت چنين گفت هارون مرا روز مرگ مفرماى هيچ آدمى را مجرگ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص201) 
[اسم][فارسی]بارگير و باركش.و جهاز و كشتى و مانند آن.و بيگار و آنكه بزور و ستم و بىمزد كار مىكند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3140) 
(اسم) سخره. بيگارى. كار بىمزد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2607) 
بىكار و سخره باشد.رودكى گفت: چون فراز آمد بدو آغاز مرگ#ديدنش بيكار گرداند و مجرگ. بو شكور گفت: چنين گفت هارون مرا روز مرگ#مفرماى هيچ آدمى را مجرگ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص105) 
بيگار و سخره بود چه بقهر و چه بخوشى .بوشكور گفته است: چنين گفت هارون مرا روز مرگ#مفرماى هيچ آدمى را مجرگ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص102) 